فروپاشی آینده

زمانی که «آینده» فرو می‌ریزد

گویا لحظه های نادری وجود دارند که در آن زمان با کیفیتی متفاوت تجربه می شود. وقت هایی که ضرب اهنگ روزمرگی می ایستد و آنچه درباره جهان پیرامون می پنداشتیم بی اعتبار می شود. شاید کلماتی مانند بحران، زمانه ی آشوبناک یا بزنگاه تاریخی بتوان به آن اشاره کند. اما تنها زمانی آن را به درستی می فهمیم که درون آن قرار داریم و وقتی از آن گذر می کنیم از دسترس درک ما خارج می شوند. این نوشته درباره این لحظات است و می خواهد شرح دهد که در این لحظات چه رخ می دهند که این گونه یگانه به نظر می رسند.

یکی از نمونه های متأخر و گسترده از این لحظه ها سه ماه نخست شیوع کرونا (از اوایل اسفند 99 تا اواخر اردیبهشت 1400) بود، بازه زمانی که شیوع کرونا به بحرانی جدی تبدیل شده بود ولی هنوز هیچ کس درباره تبعات آن چیزی نمی دانست و پدیده  جالب واکنش افراد در این شرایط ابهام بود. باوجوداینکه همه می دانستند این یک رخداد می تواند به یک فاجعه بینجامد اکثر دیدگاه ها در این بازه زمانی در مورد تأثیرات سازنده ای بود که کرونا می تواند برای آینده انسان داشته باشد.

اگرچه ممکن است شیوع کرونا مانند هر رویداد دیگری فرصت هایی را با خود به همراه بیاورد، ولی گویا بسیاری از آدم ها فراموش کرده اند که ما بدون شک با یک فاجعه انسانی روبرو هستیم که ابعاد و شدت آن هنوز برای ما مشخص نیست. خوش بینی اولیه نسبت به شیوع کرونا شباهت زیادی به روزهای آغازین جنگ جهانی اول در صدسال پیش داشت. زمانی که خبر شروع جنگ در اروپا پخش شد، در بسیاری شهرها مردم به خیابان ها ریختند و جشن گرفتند. آن ها با شادی و پای کوبی به استقبال رژه سربازانی می رفتند که با چهره های خندان عازم قتلگاه خود بودند.

نمونه دیگر این شادمانی جمعی را می توان در زمان فروپاشی دولت مشاهده کرد، در این لحظه ها هم مردم بیش ازاندازه شادمان هستند. در مورد آینده با خوش بینی و امیدواری عجیبی صحبت می کنند. درحالی که عموماً بعد از فروپاشی حداقل در کوتاه مدت ناامنی و آشوب در انتظار آن ها خواهد بود.

اگر بخواهیم به این پرسش پاسخ دهیم که مردم دقیقاً از چه چیزی خوشحال هستند و دارند چه چیزی را جشن می گیرند، باید گفت که آن ها از فروپاشی «آینده» شادمان هستند!

دلیل این خوشحالی ها

تنها دلیلی که شاید بتواند این پدیده را توضیح دهد آن است که انسان ها به صورت طبیعی تمایل به خیال پردازی در مورد آینده دارند. در ذهن تمام انسان ها همواره تصاویری از «آینده» وجود دارد. این تصاویر می توانند مثبت یا منفی باشند. انسان ها با خیال پردازی در مورد آینده ی مطلوب و تعریف نقش خود در تحقق آن به بودن خود معنا می بخشند و برای زیستن انگیزه پیدا می کنند. انسان ها تصاویر خود از آینده را با یکدیگر تبادل می کنند و با همگرا کردنشان نهادها را به وجود می آورند. تا آنجا که می توان نهاد را مجموعه ای از انسان ها دانست که برای تحقق بخشیدن به یک تصویر آینده مشترک همکاری می کنند.

مشکل اینجاست که هر چه نهادهای اجتماعی بزرگ تر می شوند، تصویر آینده ای که شکل می دهند پایدارتر و منسجم تر خواهد شد و به همان اندازه از دسترس افراد برای بازنویسی خارج تر می شود. وقتی نهادها به ساختارهای عظیم چندمیلیونی تبدیل می شوند، روایت آن ها از آینده چنان محکم و محتوم خواهد شد که دیگر به عنوان خود «آینده» تلقی می شود و اینجاست که توهم قابل پیش بینی بودن آینده شکل می گیرد، آینده ای که قرار است بر اساس روایتی از پیش تعیین شده رخ دهد.

این حالت برای انسان ها رنج آور، افسرده کننده و ناخوشایند است، چراکه در این حالت انسان ها از حق و نیاز طبیعی خود به خیال پردازی در مورد آینده محروم می شوند. چون اگر خیال پردازی آن ها با آیندهٔ از پیش معلوم شده تناقض داشته باشد، یک توهم دانسته می شود و آن ها ابله به نظر خواهند رسید. چون همه چیز در اکنون باید در راستای دستیابی به آن آینده از پیش تعیین شده باشد. هر فعالیت که در این راستا نباشد بیهوده است و رسیدن ما به آینده را به تعویق خواهد انداخت.

از همین جاست سلطه آینده بر اکنون شکل می گیرد و اکنون به تنها توقفگاهی برای رسیدن به آینده تقلیل پیدا می کند. تفاوت نمی کند این تصویر آینده توسط یک حزب سیاسی، یک ساختار ایدئولوژی یا یک شرکت عظیم برای جامعه برنامه ریزی شده باشد یا روایتی باشد که همه جامعه روزی بر سر آن به توافق رسیده باشند ولی از جایی به بعد آن را محتوم و تغییرناپذیر دانسته باشند و اجازه تغییر آن را به نسل های بعد نداده باشند. آنگاه که آینده در ذهن افراد جامعه از پیش مشخص شده باشد دیگر زهدان اکنون از زایش آینده های برومندتر سترون خواهد شد.

علاوه بر این شناخت ما از خودمان و جهان اطرافمان همواره در حال گسترش است و این باعث می شود که تصاویر آینده خیلی زود کارایی خود را برای گرد هم آوردن آدم ها از دست بدهند و پوسیده و شکننده شوند.

لحظه های کمیابی در تاریخ وجود دارند که تصویر رایج در مورد آینده فرومی ریزد، آنجاست که شکافی در آینده ایجاد می شود و فضایی برای خیال پردازی مردمان فراهم می شود. درواقع مردم در آغاز جنگ ها، انقلاب ها و بحران ها دور انداختن تصویر کهنه شده ای از آینده را جشن می گیرند. آن ها از این شادمان هستند که دیگر می توانند بر لوح تازهٔ آینده هر چه می خواهند بنویسند.

رخ دادهایی این چنین باعث می شده گوشه ای از این پرده موهومی که به روی آینده انداخته ایم کنار برود و ما آینده حقیقی، یعنی آن فضای بی کران پیش رو را ببینم. ولی واقعیت این است که آینده همیشه همان جا بوده، آینده همیشه نامعین، بی کران و ناشناخته بوده، هست و خواهد بود. دیدن آینده آن گونه که هست برای بسیار وحشتناک و دلهره آور است. مانند خیره شدن به دالانی می ماند که ممکن است هرلحظه هر موجودی از آن بیرون بپرد. برای فرار از همین دلهره است که آدم ها ترجیح می دهند این دالان را با پوستر خوشگل از پیش طراحی شده ای بپوشانند. غافل از این که دیر یا زود با جهش آینده ای نوظهور از هم دریده خواهد شد.

اگرچه این لحظات نادر هستند و هر از چند گاهی ناقوس تاریخ بی کرانگی آینده را به ما گوشزد می کند اما می توان برگزید که بیشتر در این زمان بی کرانه باقی ماند و در زمان محدودشده با روزمرگی در راستای آینده ای از پیش تعیین شده غرق نشد. داشتن همین هنر است که زندگی را زیبا، زایند و زنده می کند. این گونه زیستن نه به معنی غرق شدن در حال و چشم پوشیدن از آینده است که با خیره شدن به آنچه واقعاً آینده است و خیز برداشتن به سوی فرصت های نوظهور همراه است. همرنگ جماعت نشدن و این گونه زیستن اگرچه دشوار است ولی اینان همان کودکانی هستند که فریاد بر می آورند «پادشاه آینده» برهنه است.

امتیاز دهی:
5/5

اشتراک گذاری:

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

فهرست مطالب

سایر نوشته ها